پیوندهای روزانه
- سخنرانی میرحسین در ورزشگاه کرج قطع شد/شعار مردم: بلندگو هم قطع بشه، موسوی اول میشه
- آرشیو کامل پوسترهای میرحسین موسوی
- تصوير خواهر آنخ ماهو کائن اعظم معبد آمون لو رفت!
- مدرک دکتر کردان !
- گویش شیرازی (سایت شهرداری شیراز)
- بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم
- واقعا اینها کیک هستند ؟!
- چگونه غذای سلف را قابل تحمل کنیم
- بالاخره كردان جعلي بودن مدركش را تائيد كرد!
- سایت دانلود کتاب "کندو" - با لینک مستقیم
- کامپیوترم را دوست دارم چون...
- فتاوي ازدواج مجاهدين با دختران کوچک
- کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان
- ازدواج ناشيانه جوان دانشجو با مادر همکلاسي اش!!
- كلهپاچه مرغوب، دستي 11 هزار تومان
- آرشیو پیوندهای روزانه
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
دلم تنگ است
من اینجا بس دلم تنگ است !
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
شنبه یازدهم مهر 1388
باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابيم
كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
مي گشايد پر و بال...
حمید مصدق
چهارشنبه هشتم مهر 1388
حذف تاریخ پادشاهان از کتاب های درسی

سه شنبه هفتم مهر 1388
اگر پاییز، پاییز ِ ما نباشد...
مشکاتیان رفت
چندی پیش شفیعی کدکنی هم از ایران رفته بود.
شجریان و بشیریه و کدیور و سروش و یوسفی اشکوری و …هم!
تابستان هم رفت.
چه اهمیت دارد که دیگر گرم نباشد، اگر گرمایی هست. اگر هستند و هستیم!
اگر پاییز، پاییز ِ ما نباشد بگذار بیاید. بگذار زنگ مدارس به صدا در بیاید. بگذار دانشجویان سر کلاسها حاضر شوند و جای عزیزان از دست رفته و یا عزیزان در بند گل بنشانند.
بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.
بگذار صدای خنده های مستانه کودکان در مدارس شادمان کند. بگذار صدای زنگ تفریح مدرسۀ کنار خانه روحمان را تازه کند. بگذار این صدای خوش در شهرم بپیچد شاید که در و دیوار این شهر فراموش کند صدای گلوله را.
بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.
بگذار خیابانها پر از کودکان شهرم شود. بگذار به جای دیدن کسانی که مثلا قرار است شهر را آرام کنند، دانش آموز و دانشجو در شهرمان پر شود. بگذار دخترکان شهرم در همان مانتو و شلوارهای مدرسه و همان مقتعه های رنگی شهرمان را رنگ کنند. سبز و سفید و سرخش مهم نیست. مهم این است که تو از سبزی خود جوانه بزنی!
بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.
مهر را دوست دارم. هم خودش را هم همه کسانی که با مهر عجین شده اند و به مهر پیوسته اند.
مهر را دوست دارم و ایکاش مهر، مهر ِ من، مهر ِ تو و مهر ِ همه آنهایی باشد که این روزها گسترش دهنده مهربانی اند.
مهرتان پر مهر!
یکشنبه پنجم مهر 1388
سكوت
تو بگو
من
چگونه شعر بگویم
وقتی آهنها
فریاد میکشند
و رگها
گریه میکنند
تو بگو
من
چگونه عشق بورزم
وقتی عشق
در کوچهها از ترس
بر خود میلرزد
و میگریزد
تو بگو
من
چگونه اشک نریزم
برای تهران٬
که چشمهی اشکم
روان بود
برای غزه
وقتی در آتش میسوخت
تو بگو
من
چگونه زندگی کنم
وقتی زندگی
از روزنهای چندمیلیمتری
با خواهرم
وداع کرد
تو بگو
من
سکوت میکنم.
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
پله پله تا خدا شدن
خیلی وقته دیگه با وبلاگم راحت نیستم، کم میام نت و بیشتر از زندگی واقعیم لذت می برم.
بالاخره نتایج فوق لیسانس اومد، مهندسی مخابرات گرایش میدان دانشگاه علم و صنعت!
دیگه وقتشه که بار و بندیلم رو ببندم و برم پایتخت!
از همون روزی که واسه کنکور فوق لیسانس تلاش کردم هدفم رفتن به تهران و پیشرفت بود! واسه خودم آرزوهایی دارم که باید یکی یکی به دستشون بیارم.
خدا رو شکر تلاشم هدر نرفت
تصمیم گرفتم فوق لیسانس رو با جدیت شروع کنم و به بهترین وجه تمومش کنم! امیدوارم بشه ![]()
پ.ن.۱. از تمام دوستانی که بهم تبریک گفتند و قراره تبریک بگن خیلی خیلی ممنونم.
پ.ن.۲. بعضی از افراد می بایست شعورشون رو همه جا به رخ بکشن! دوست محترمی که نظر خصوصی دادین، می دونم در قسمت تحتانی خودتون سوزش ایجاد شده اما بهتره به جای این الفاظ خودتون رو به یک روان پزشک معرفی کنید.
ممنونم ![]()
جمعه سی ام مرداد 1388

اوه! که چه زشتند این مرغ و خروسهای چاق و تنبل و پستی که جز خوردن نمی دانند و شاهبالها و پرهایشان نه برای پرواز است، برای متکا و تشک و لحاف است و نمره ی وجودشان و زیبائی نگاهداشتنشان، تنها در سر میز صبحانه یا در کنار سفره ی مهمانی نمودار میگردد. مرغانی که فقط شکم را سیر می کنند نه دل را، مستراح را پر می کنند نه چشم را، نگاههای حریص یک شکمو را بخود می گیرند نه نگاه پارسای یک شاعر را ...،
"دکتر شریعتی"
راستی شما چنین مرغانی را در بین خودتان می شناسید؟
منبع: حرفهای پشت فرمون
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
تا مگر کوکو شود یا نیمرو
تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید
فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟
-
ادامه مطلب
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
خروش سبز

ای ديو سياه اهرمن خو بَربند دهان و ياوه کم گو
بس کن دگر اين سيه کاری بردار بساط رمل و جادو
شد مشت تو نزد ملتی باز ای دزد بگو که رای من کو؟
در خطبه دوم ای سيه کار شمشير کشيده ای تو از رو
ترسيده ای از حضور سبزم پنهان شده ای به برج بارو
ديروز تمام نوچه هايت بودند روان به برزن و کو
کشتند و زدند اهل ايران انگار نرفته ای تو از رو
ديدی که چگونه اين جوانان صف بسته چو شير، در فرارو
گفتند برادر شهيدم من حق تو را بگيرم از او
اين تازه شروع داستان است بشنو تو خروش و اين هياهو
اول چو سکوت ما بديدی بر خويش شدی تو غره بد خو
تو مست شدی زقدرت خويش با مشت زدی دهان حق جو
خاموش نگردد اين صداها گر خون بشود روان به هرجو
ای ديو شکستی اقتدارت هم چشم خراب شد هم ابرو
ديدی که چگونه خس وَ خاشاک دادند جواب تو زهر سو
با تشکر از : ساسان برمکی
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
کیک تولد تلخ!
پیروزی دکتر احمدی نژاد رو در انتخابات ریاست جمهوری اونم با رأی مردم! تبریک می گم. امیدوارم به فکر مردم و پیشرفت کشور باشند.
پی نوشت 1: چه حق، چه ناحق ایشون رئیس جمهور شدن رفت!
پی نوشت 2: این نتیجه منو واداشت که با جدیت تمام تو دوره فوق لیسانس درس بخونم تا بتونم از ایران برم.
پی نوشت 3: امروز تولدمه ! ۲۳ ساله شدم ![]()
پی نوشت ۴: زیاد خوشحال نیستم! چون به لطف انتخاب رئیس جمهور محبوب!!! پیامک قطعه و اکثر سایت ها فیل+تر شدن ! وبلاگم هم به زور آپ شد! از دوستانم کسی نتونست بهم تبریگ بگه! ![]()

